X
تبلیغات
فیزیک سال اول دبیرستان
آموزش تعاملی فیزیک
وبلاگ سال اولی ها ، برای دانش آموزان سال اول دبیرستان طراحی شده است . هدف از طراحی وبلاگ ، برقراری ارتباط معلم و دانش آموز در آموزش تعاملی فیزیک است . در کنار این هدف در نظر داریم تا با نوشتن مطالب مهم کلاس درس با عنوان جزوه ضمن صرفه جویی در وقت ، زمان بیشتری از کلاس را صرف فعالیت های علمی کنیم . تکالیف هر جلسه با اهداف مد نظر درآن تکالیف از دیگر بخش های وبلاگ سال اولی هاست . در ضمن بخشی با عنوان برای معلمان اول دبیرستانی طراحی شده است که در نظر دارد تا ضمن گزارشی از کلاس درس ، طراحی آموزشی این کلاس ها را به تفصیل شرح دهد .

امید است این وبلاگ شما دانش آموزان سال اول دبیرستانی را در آموزش مفهومی فیزیک یاری رساند .

موفق باشید

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1391ساعت 17:0  توسط مجید کساییان | 
در این وبلاگ ، واجب می دانم تا از تمامی زحمات ، تنها استاد بزرگوارم رضا قریب تشکر کنم . می گویم رضا قریب چون هیچگاه نباید برای نیوتون و گالیله و .... پیشوند دکتر ، پروفسور قرار داد . برای بزرگترین معلم و درمانگر روزهای سخت زندگیم ، بی شک کلمات توان یاری رساندن ندارند .

بی هیچ تعارف و زبان تملق ، اعتراف می کنم که هر آنچه در کلاس هایم به عنوان نکته ای حائز اهمیت دیده می شود حاصل زحمت این بزرگوار و قدرت تحمل قابل تحسینش بر من بود و در این کوتاه نوشتار با تمام وجود می گویم که در محضر این تنها معلم بزرگوار به احترامش خم می شوم و دستانش را می بوسم .

با تشکر و سپاس فراوان از استاد بزرگوارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1391ساعت 16:0  توسط مجید کساییان | 
با سلام به شما دانش آموزان علاقه مند

بنا به قولی که در گذشته به شما داده بودم ، تصمیم بر ایجاد وبلاگ آموزشی نمودم . وبلاگ مرکزی  در واقع زیربنای فلسفی تعلیم و تربیت و آموزش علوم و ریاضی را مورد بررسی قرار خواهد داد . زیر مجموعه وبلاگ مرکزی دو وبلاگ آموزش فیزیک مفهومی و وبلاگ آموزش مفهومی ریاضی است تا در آن به نیاز علاقه مندان به این دو رشته پاسخ داده شود .
وبلاگ فیزیک از تاریخ پنجشنبه 25 مهرماه و وبلاگ ریاضی از تاریخ پنج شنبه 26 دیماه ، هر هفته اطلاعاتی را در روز پنج شنبه در وبلاگ قرار خواهد داد .
پایان این پروژه عظیم ، شاید تا اواخر دوران تحصیل شما در دانشگاه ادامه داشته باشد ولی در هر صورت تلاشی است برای ایجاد فضایی جدی در مطالعه عالم . امید است این وبلاگ زمینه ساز حرکت موثری در شما برای فهم عالم باشد .
بعد از ورود به سایت ضمن ثبت نام با دادن ایمیل در بخش خبرنامه ، از موضوعات جدید در وبلاگ با خبر شوید .


وبلاگ مرکزی physics-math.education
وبلاگ ریاضی 4lovemath
وبلاگ فیزیک 4lovephysics

به دلیل تایپ نشدن در بلاگفا ، لطفا در انتهای هر ادرس com . loxblog را اضافه کنید .

با تشکر
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 21:34  توسط مجید کساییان | 

سلام به تو

این آخرین دست نوشته من در وبلاگ سال اولی ها ، با عنوان " خداحافظی با چیزی که باور داشتم " در واقع آخرین بیانم از همه چیزهایی است که دوست داشتم در آخرین مجال از آن ها سخن بگویم .

دو سال تجربه نخبگان با همه بالا و پایین شدن هایش دست رنجی گرانبها بود که جز در پس روزهای پیش رو ، آهنگ غنیش را به این زودی ها نخواهم شنید . دو سال چون عدد دو دارد کوچک نیست . دو سال 24 ماه است و اگر کم در نظر جلوه می کند دو سال 730 روز است و بگذارید بی توجه به ادامه بازی زبان بگویم ،  دو سال 63072000 ثانیه است. اگر باورم داری ، باور کن این زمان عمری است و اگر باور نداری برایت تعریف می کنم . دو سال عمر متوسط دو نسل مورچه ها ، عمر متوسط چهار نسل مگس ، و عمر متوسط 24 نسل کک است . برای گل هایی که عمرشان چند روز است دو سال داستان قرن هاست . از کلام اضافه باید دوری کرد . 2 سال بسیار لحظه است که می توانست در پس هر اتفاق معنایی متفاوت یابد و عکسی ذهنی از ان گرفته شود و با نام خاطره در مسیر زندگی یاریگر ما شود .

آنچه در این کلاس گفته شد به عنوان سخنی برای ، در محفلی گفتن نبود . باید با این حرف ها زندگی کرد و برای زندگی کردنش باید باورش نمود . اما چه بسا باور پذیری در پس این حرف ها دیده نمی شد و آن ها بیراهه جلوه می کردند و راه های ناگوار . این نه باور والدین بود ، نه باور مسئولین و نه باور دانش آموزان . مسیری سخت و دشوار که یارای عبور از آن نیست . 

چه اوقات سختی که بر من گذشت! - گواه دلِ ریش من ماه بود - دمی شک نکردیم به شاهراه ها - دریغا که بیراهه ها راه بود " حسین پناهی "

اگر عمر زمین چهار و نیم میلیارد است و اگر زندگی یک بار ، اگر نسبیت دنیا را نسبی نمود و کوانتوم عدم قطعیت را به ارمغان آورد و اگر رشد علم ابطال پذیری را به عنوان نگین علم در بطن خود پروراند ، این همه قطعیت برای چیست ؟ آیا در دنیایی که آدم به رفتارهای خودش نیز شک دارد ، فهمیدن حقیقت مساله مهمی نیست ؟ پاسخ می تواند آری یا خیر باشد و این تویی که قدم به این مسیر سخت می گذاری اگر پاسخت مهم بودن مساله است . در مسیری برای فهمیدن باید تنها باشی ، تنها بفهمی و تنها زندگی کنی در عین اینکه در تجربه ی با دیگران بودن داشته ها و غنیمت هایت را از دنیا با دیگران تقسیم می کنی . شاید این غنیمت مهر و محبت باشد یا فهمیده هایت ، دست نوازشی باشد یا پالتوی گرمابخشی در روزهای سرد ، تکه نانی باشد یا چراغ روشنایی بخشی در روزهای تاریک . این است زندگی ......

چند ماه پیش بود که نوشته ای از حسین پناهی خواندم که میگفت : "برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو  سنگ تفاوتی ندارد کسی مسئول دلتنگی ها و مشکلات ما نیست . اگر ردپای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان می رسیم . " چه قدر زیبا با بیانی شیوا و ساده حرفی را زد که بارها در گفتنش احساس ناتوانی کردم .  همان مساله اول سال که اگر فردی به دنیا بیاید آیا به جرم کره زمین افزوده می شود یا خیر ؟ در پس هر چیز بدیهی ، مساله ای مفهومی یا بهتر است بگویم داستانی نهفته است که فهمیدنش می تواند نگاه ما را به دنیا تغییر دهد . 

زندگی چیز قشنگی نیست که برایمان تعریف کرده اند پس زندگی نیاز به باز تعریف دارد و صد البته بد فهمیده شدن این بازتعریف متاسفانه اسباب ناامیدی و افسردگی و بی معنایی است . باز تعریف زندگی اسباب مسئولیت انسان است در قبال انچه می خواهد انجام دهد . آیا زندگی ما را مسئول کرده است یا فقط افرادی ناله کننده شدیم در پس این سؤال که چرا زمان بر ما این گونه می گذرد ؟  

در پس هر آمدنی رفتنی است و در پس هر آمدن و هر رفتنی لحظات بزرگی برای به فکر فرو رفتن . شاملو در ترجمه شعری از مارگارت بیگل به زیبایی تصویری را برای ما درست می کند که :

در راه دیروز به فردا زیر درختی فرود می آیم

بر سایه اش برای لحظه ای کوتاه از زندگی ام

اندیشه کنان به راه خویش

اندیشه کنان به مقصد خویش

اندیشه کنان به راهی که پس پشت نهاده ام

اندیشه کنان به تمامی آنچه در حاشیه راه رُسته است

آنچه شایسته تحسین است ؛ نه بایسته تاراج شدن

آنچه شایسته عشق ورزیدن است ؛ نه بایسته کج اندیشی

آنچه شایسته به جای ماندن در خاطره هاست ؛ نه بایسته ی به سرقت بردن

در دیروز به فردا زیر درخت زندگی ام فرود می آیم ؛ در سایه اش ، برای لحظه ای از فرصتم


باید ایستاد و جهان را دوباره دید و تمام قطعیت ها را به چالش کشید و از پس شک درباره بدیهی ترین موضوعات به یقینی نسبی در باب جهان رسید تا بتوان زندگی در دورانی با ویژگی عدم تعادل را پذیرفت و زیست . 


بی شک دوست دارم در زمانی در آینده شما را ببینم و هر کدامتان یا بهتر است بگویم هر کداممان در مسیری از جاده زندگی پرچم دار انسانیت باشیم و نگذاریم آنچه از دست رفته است ، به موجودی اثیری و یا موجودی افسانه ای درخور داستان های شب کودکان تبدیل شود .

با شعری از مارگارت بیگل با ترجمه شاملو حرف هایم را در قالب ارزو به پایان می رسانم .

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند

گوشی که ،

صداها و شناسه ها را در بی هوشی مان بشنود

برای تو و خویش روحی

که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خود بیرون کشد

و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده سخن بگوییم

.......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392ساعت 17:32  توسط مجید کساییان | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
انیشتین می گوید : هرگاه توانستی موضوعی را به مادربزرگ خودت یاد بدهی ، مطمئن باش آن مطلب را فهمیده ای .
آیا شما می توانید مفهومی ازفیزیک را به مادربزرگ خود آموزش بدهید؟؟؟

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1392
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
آرشیو موضوعی
فصل 0
فصل 1
فصل 2
فصل 3
سؤالات ماهانه
پیوندها
اینشتاین به روایت خودش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM